میدونی همش دروغ بود به خاطر هیچکس نبود تو راست میگی من همه حقیقت رو نگفتم
فقط به خاطر این بود که دوستت داشتم و به خاطر اینکه ترسو بودم
میترسیدم قبولم نکونی و باور نکنی دوستت دارم ولی حتی اجازه ندادم به خودم که ابراز کنم قبل از اینکه چیزی بگی یا چیزی بگم خودم حاشا کردم
چون ترسو بودم چون قبلش خیلی زجر کشیده بودم نمیخواستم دوباره تکرار شه خودت که دیده بودی
ولی به خاطر تو خیلی تلاش کردم بدون اینکه بدونی حتی تصور هم نمیتونی بکنی
میدونی وقتی هم اتاقت روزی 30 نخ سیگار بکشه ترک سیگار چه عذابیه؟ولی من ترک کردم
میدونی واسه من با اخلاق ماشینیم تغییر عادت چه مشکلاتی ایجاد میکنه؟
هر عیبی رو که داشتم باهاش جنگیدم به خاطر تو
:نه به خاطر خود خودت به خاطر اینکه یه جاخوندم
شایسته بودن و نرسیدن بهتر از شایسته نبودن و رسیدن است
ولی هیچوقت به زبان نیاوردم چون میدونستم هرگز از تو نمیتونم نه بشنوم چون میدونستم اگر بگی نه واست میشم عذاب هرروزه
...خیلی دوست داشتم نگاهم کنی خیلی
...وقتی که با ناباوری وآزردگی نگام میکردی هم غرق لذت میشدم هم غرق عذاب
دلم میخواست وقتی داری نگام میکنی دنیا وایسته و من بمیرم نه مرگ نه میخواستم سنگ شم میخواستم توام سنگ شی و این لحظه تا ابد کش بیاد ولی طاقت نگاهتو نداشتم از قدیم نگاهت منو مضطرب میکرد و حالا لهم میکرد خرد میکرد
دلم میخواست وقتی داری نگام میکنی دنیا وایسته و من بمیرم نه مرگ نه میخواستم سنگ شم میخواستم توام سنگ شی و این لحظه تا ابد کش بیاد ولی طاقت نگاهتو نداشتم از قدیم نگاهت منو مضطرب میکرد و حالا لهم میکرد خرد میکرد
به خصوص که میدونستم این نگاه یعنی من رو نمیخوای ولی همین نگاه هم واسه من حرمت داشت
نمیدونی وقتی وانمود میکردم از درون چه حالی داشتم
من من مرده گنده میرفتم های های گریه میکردم ولی چه فایده؟
یاد گرفته بودم که اصرار فایده نداره به خصوص با تو که همیشه ارده ات رو تحسین میکردم
همه چیز موند تو دل خودم
حالام که اینجا حرف میزنم واسه اینه که دردم رو به هیچکس نمیتونم حتی به مادرم
دارم پاره میشم گلوم داره میترکه
همش به خاطر اینه که ترسو ام



