3/31/2005

يه سوال فرض كنيد كه داروسازيد و يه معتاد با يه نسخه كه اصلا حالت درماني نداره و همش افيون جاته اومده پيش شما خوب از نظرقانوني شما ميتونيد و از نظرمالي بايد! نسخه رو بپچيدخوب حالا يه فاكتور ديگه وارد ميكنيد اونم اينه كه ميدونيد پول اينا رو از شكم زن و بچش زده و داره خرجه عمل ميكنه حتي از شكم خودش! خوب حالا شما چه كار ميكنيد؟به اون دكتر كه اين نسخه رو داده چي ميگيد؟دقت داريد كه شما حق دخالت در كار افراد رو نداريد و هركس اراده آزاد داره ولي با خودتون چطور كنار مياييد؟افكار قهرمانانه و فانتزي رو بذاريد كنار و به من بگيد چكار ميكنيد؟

3/30/2005


پدرم روضه رضوان به دوگندم بفروخت
ناخلف باشم اگر من به جوي نفروشم Posted by Hello

3/29/2005

اي دوست
اين روزها با هركه دوست ميشوم
احساس ميكنم آنقدر دوست بوده ايم
كه اكنون
...ديگر وقت خيانت است
نصرت رحماني

...نكته

هيچ دقت كرديد وقتي مشكلات يك جامعه زياد باشه آدما دو دسته ميشن دسته اول كه كلان بيخيال اين ميشن كه چرا مشكل دارن و دورو برشون چه خبره و فقط به كمك غريزه سعي ميكنن مشكلاتشونو حل كنن دسته دوم كه سعي ميكنن فكر كنن و راه حلي پيدا كنن انقدر مشكل جلو روشون هست كه نميدونن به كدوم فكر كنن و علت كدومو پيدا كنن بازم همين حالت باعث عدم حل شدن مشكلات قبلي و عدم آمدگي براي مشكلات بعدي ميشه و يه چرخه باطل به وجود مياد كه معلوم نيست مارو كجا ميبره

3/28/2005

...در آغاز

و چون در همه كهكشان چيزي ارزنده تر از ذهن نيافتندوطلوع آن را همه جا ترغيب كردندوبه صورت كشاورزان در مزرعه كيهاني درآمدند تخم كشتند و گاهي درويدند
و گاهي فارغ از شور و هيجان مجبور به وجين شدند
arthur.c.clark, 2001 a space odysse...