skip to main
|
skip to sidebar
بازمانده روز
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست
4/20/2006
dear
بهت گفتم كه هر روز از روز قبل عزيز تري
.
.
.
.
.
دروغ گفتم
.
.
.
.
.
هر ساعت عزيز تري
neo story
و غول قصه ما
شيشه عمرش را از اشك چشمش پر كرد
و ماهي كوچولوي قصه مجاور را
در آن خانه داد
تا قصه جديدي آفريده شود
4/14/2006
كودكي
ديشب نامزدي دختر عمه ام بود
وقتي بچه بوديم دوست داشت دائم لپمو بكشه و من هميشه از اين كارش فراري بودم
توي هاگير واگير اركستر و بزن و بكوب يه لحظه ديدم داره باز لپم رو ميكشه با چشمهاي پر اشك
گريه ام گرفت
داشت با بچگيش خداحافظي ميكرد
با گذشته
كاري كه همه ما مجبوريم روزي انجام بديم
كاش آدم بتونه هميشه بچه بمونه
كاش هرگز هيچ خداحافظي وجود نداشت
4/02/2006
قسم
دلم رو
با همه تنهاييش
سرگردانيش
غريبيش
با همه عشقش
با همه محبتش
نصف كردم
گذاشتم وسط
تا هر نيم اشو كه دوست داشتي برداري
Newer Posts
Older Posts
Home
Subscribe to:
Posts (Atom)
Blog Archive
►
2007
(18)
►
June
(1)
►
May
(4)
►
April
(5)
►
March
(8)
▼
2006
(43)
►
November
(3)
►
October
(1)
►
September
(1)
►
August
(2)
►
July
(3)
►
June
(5)
►
May
(1)
▼
April
(4)
dear
neo story
كودكي
قسم
►
March
(8)
►
February
(9)
►
January
(6)
►
2005
(91)
►
December
(7)
►
November
(8)
►
October
(13)
►
September
(24)
►
August
(9)
►
July
(8)
►
June
(8)
►
May
(3)
►
April
(6)
►
March
(5)
links
www.imdb.com
چشم زنده
bloggrolling
About Me
مرد زنده
View my complete profile