11/25/2006
رنج و لذت
11/20/2006
11/12/2006
شكمي
10/11/2006
lament
9/30/2006
عشق
8/10/2006
مشغوليت
مسيرم از كوچه هاي چند صد ساله ميگذشت
تاريك و قديمي
ملغمه اي از اشكال خاكي رنگ
هيچ نشاني از حضور انسان نبود
هيچ صدايي
هيچ حركتي
روي قدمهام متمركز شده بودم
سريع و محكم
ناگهان چشمم به سايه خودم افتاد با خطوط واضح
سياه و تيره در ميان مه خاكستري درخشان
لبخند زدم و سرم رو بردم بالا و گفتنم
سلام
سلام دوست قديمي
ماه در اوج زيبايي و جلال رمز آميزش
مخمور و دل انگيز توآسمون شناور بود
زرد و سفيد در ميان هاله اي به رنگ دود سيگار
خيلي وقت بود نگاهش نكرده بودم
فراموشم شده بود
ترسيدم
خيلي ترسيدم
ترسيدم كه وقتي كاملا وارد گود زندگي بشم همه اينها از يادم بره
يادم بره شب تابستون چه بويي ميده
هواي زمستون چه بافتي داره
شيطنت باد بهار از يادم بره
طعم گرم و ترش بارون پاييز
نكنه يادم بره؟
8/01/2006
روز جهانی اردو
7/18/2006
زندگي
زندگي لحظاتي نيست كه نفس خود رو بيرون ميديم
زندگي لحظاتيه كه از هيجان توانايي بيرون دادن نفسمون رو نداريم...خوش باشيد
7/09/2006
میدونی؟
میدونی؟
6/21/2006
6/11/2006
تهنايي
6/10/2006
يكي بود اون يكي هم بود
كه يهو رفت و ديگه برنگشت...چند روز بعد كه اومد باز رفت و ديگه برنگشت....و اون آدم چل همونطور كه بود هست
6/04/2006
لطفا خودتونو دستكاري نكنيد اشكال از فرستنده اس
5/18/2006
4/20/2006
4/14/2006
كودكي
4/02/2006
قسم
با همه تنهاييش
سرگردانيش
غريبيش
با همه عشقش
با همه محبتش
نصف كردم
گذاشتم وسط
تا هر نيم اشو كه دوست داشتي برداري
3/28/2006
سالگرد
يك سال پر از ماجرا و خاطره...يك ساله كه بعضي از احساساتم فكرهام و خاطره هامو با شما در ميون ميزارم...حرفهام رو براي كسايي ميزنم كه برام مهم نيست ميشناسنم يا نه و از اين كار لذت ميبرم حرفهايي رو كه هرگز نميتونستم بزنم زدم وجه هايي از شخصيتمو كه به دقت پنهان ميكردم اينجا نشون دادم از علائق پنهان و آشكار و لذتهاي مشروع و ممنوع حرف زدم...و اين يكسال چقدر سريع گذشت
***
پي نوشت:يه پليس يه مجرم رو دستبند زده بود ميبرد يهو يه تركه از اون ور خيابون دويد اومد به پليسه گفت آقا آقا ما دوتا رو كجا ميبري...ملتفتي كه؟
3/26/2006
بالاخره
نيم ساعت زود رسيدم.اولش موسسه رو پيدا نكردم گيج بودم
اونم يه ربع زود رسيده بود.از در كه وارد شدم ديدمش ولي اون منو نميديد از آرنج به پائينشو ميديدم با اين وجود بلافاصله شناختمش پاهاي كوچولوش تو يه جفت كفش كالج صورتي مثل پاهاي عروسك...با حالتي محجوبانه نوك پاهاشو به طور نامحسوسي به سمت هم نگه داشته بود شلوار پاكتي و يه مانتوي بلند با دكمه هاي مثل پالتو تنش بود دسته كيف كوچيكشو با دو دست نگه داشته بود دستهاي ظريف و قشنگي داشت با انگشتهايي با بندهاي بلند و با همون انگشتها دسته كيف رو فشار ميداد حالا كه انقدر نزديك بود مضطرب شدم يه نفس عميق كشيدم جلو رفتم و سلام كردم...بالاخره ديدمش
3/23/2006
send to all...
منو ببخش كه امسال چيزي واست نميفرستم
و همين جا ميخوام براي تمام زحماتت ازت تشكر كنم تو هر سال جواب تبريكايي كه ميگفتمو به جاي بقيه جواب ميدادي
سند تو آل عزيز با وجودي كه گاهي تو تنها كسي بودي كه ازم ياد ميكردي ولي من ازت خوشم نمياد و نميومد چون حس ميكردم اگر براي تو چيزي بفرستم درسته كه به همه منتقلش ميكني با حداكثر امانت ولي فرديت دوستام ناديده گرفتم تو مثل بچه فضولي هستي كه من با هركي صحبت ميكنم تو جواب ميدي از دستم ناراحت نشو ولي هستي
به هر حال امسال منتظر اس ام اس يا ميلي از من نباش
سال خوبي داشته باشي
***
3/21/2006
3/17/2006
صدا كن مرا...
3/13/2006
فریب
3/09/2006
bring me to life
Like open doors.
Leading you down into my core
Where I’ve become so numb.
Without a soul
My spirit’s sleeping somewhere cold
Until you find it there and lead it back home.
(wake me up.
Wake me up inside.
I can’t wake up.
Wake me up inside.
Save me.
Call my name and save me from the dark.
Wake me up.
Bid my blood to run.
I can’t wake up.
Before I come undone.
Save me.
Save me from the nothing I’ve become.)
Now that I know what I’m without
You can’t just leave me.
Breathe into me and make me real
Bring me to life.
[chorus]
Bring me to life.
I’ve been living a lie
There’s nothing inside.
Bring me to life.
Frozen inside without your touch,
Without your love, darling.
Only you are the life among the dead.
All of this sight
I can’t believe I couldn’t see
Kept in the dark
But you were there in front of me
I’ve been sleeping a 1000 years it seems.
I’ve got to open my eyes to everything.
Without a thought
Without a voice
Without a soul
Don’t let me die here
There must be something wrong.
Bring me to life.
[chorus]
Bring me to life.
I’ve been living a lie
There’s nothing inside.
Bring me to life
3/05/2006
everdream
2/27/2006
لبه تاريكي
***
***
آلبوم لبه تاريكي اريك كلاپتن رو گرفتم چقدر من اين سريال رو دوست داشتم و بيشتر از اون اين موسيقي سحر كننده...اين حس شناوري در لبه تاريكي
2/23/2006
آدامس
نمي دونم...شايد برم جلو آينه قدي اتاقم وايستم و يه شيشه شكسته به شكل هلال ماه رو فرو كنم تو رگ و ريشه گردنم
يا شايد برم رو يه ساختمون خيلي بلند يه شيرجه قشنگ و تكنيكي بزنم و قبل از اينكه اسير دست جاذبه بشم چند ثانيه از آزادي مطلق لذت ببرم
يا شايد يه داروي ضد تشنج بخورم و خودمو با يه رقص وحشيانه بدرقه كنم
يا اينكه
يا اينكه تيپ زدم رفتم دختر بازي
مثلا برم ايران زمين
و خودمو يه ذرت با پودر پنير مهمون كردم
هنوز نميدونم
چون هنوز اون رشته باريك تر از مو پاره نشده
2/19/2006
prelude
2/15/2006
بر سرماي درون
لرزش دست و دلام
از آن بود
که عشق
پناهي گردد،
پروازي نه
گريزگاهي گردد.
آي عشق آي عشق
چهرهي آبيات پيدا نيست.
و خنکاي مرهمي
بر شعلهي زخمي
نه شور شعله
بر سرماي درون.
آي عشق آي عشق
چهرهي سرخات پيدا نيست.
[]
غبار تيرهي تسکيني
بر حضور وهن
و دنج رهايي
بر گريز حضور،
سياهي
بر آرامش آبي
و سبزهي برگچه
بر ارغوان
آي عشق آي عشق
رنگ آشنايات
پيدا نيست.
>>>
شاملو
2/13/2006
2/12/2006
خواب
به سان مردی خسته از یک روز پرکار
پرکار و بی حاصل
که به سوی بسترگرم میخزد
خود را به سوی خاک میکشانم
بوی خاک مثل بوی ملافه تازه شسته شده رخوت انگیز است
می خواهم در بستری از خاک آرام گیرم
و گور کن
به سان مادری دلسوز
رویم را بیاندازد
تا استخوانهای خسته ام در خوابی بدون رویا شناور شوند
2/11/2006
باد
بادی پیچنده و وهم انگیز
چشمهایم را می بندم و آن را به مشام میکشم
و بوها را مزمزه میکنم
باد پر است از بوی حرکت...بوی تازگی
باد بوی جوانه میدهد
بوی شیرین و سرد یک جوانه گیج که در زمستان شکفته
بوی صحن آب پاشی شده خانه ای قدیمی
بوی برگهای خیس شمعدانی
بوی ملافه های تازه شسته شده
بوی لطیف چینهای گردن نوزادی تازه حمام شده
بوی تخدیر کننده گیسوان بلندی که هنوز انتهایش خشک نشده
از دور بوی سرما می آید
بوی گل جاده که رد لاستیک بر آن یخ زده
بوی برف
بوی زمستان
بوی بنزین نیم سوخته ماشین خواب آلودی که به زورساسات گرمش میکنند
باد بوی شب را در خود دارد
بوی آدمهای شب زده
بوی نفس سنگین مردی که از خستگی جلو تلویزین خوابش برده
بوی موهای از عرق به هم چسبیده کودکی تب دار
بوی غذای مانده ای که دوباره گرم میشود
بوی دود سیگاری که به جای هوا دود سیگارهای قبلی را میسوزاند
عطر نوازشگر چای
باد می آید و با خود بوهای بسیاری می آورد
چشمهایم را می بندم و باد را به مشام میکشم
بوهای آشنا بوهای ناآشنا
فکر میکنم شاید یکی از بوهای دل انگیز
بوی گیسوان توست
با حلقه ها و چین و شکنهایش
در دست باد
باد می آید بادی پیچنده و وهم انگیز
2/05/2006
سر گشه و رسوا
كنترل ندارم
روي احساساتم كنترل ندارم
گاهي وحشت ميكنم از اين موج هيجاني كه منو ميگيره
منطق شسته ميشه و ميره
انگار كه نوشته اي بوده روي شن ساحل و ناگهان اسير موج بشه
انگار كه سيل منو ميبره سيلي كه از درون خودم سر چشمه گرفته
ديگه نه چيزي ميشنوم نه چيزي ميبينم
هيچي نمي فهمم غير از اينكه مي خوامت
بيشتر از جونم...ديوانه وار
ولي ناراحتت ميكنم
ميدوني...وقتي ناراحت ميشي من از ناراحتيت خيلي ناراحت ميشم
داغون ميشم
هيچ پارادوكسي بدتر از اين نيست
خواستنت باعث ميشه كه ناراحتت كنم و اگر ميخوامت نبايد ناراحتت كنم
نبايد اذيتت كنم
نبايد...نبايد
خيلي سعي ميكنم
خيلي رو احساساتم كار ميكنم
ولي هروقت حس ميكنمكه كمي تونستم رو احساساتم احاطه پيدا كنم
يه خرابكاري ميكنم
يا مثل ايندفعه يه سو تفاهم پيش مياد
و داغون ميشم
درمونده ميشم ولي بازم سعي ميكنم
كاش اينها رو ميتونستم يه جوري بهت بگم
كاش حرفهايي رو كه روي دلم تلنبار شده بشنوي
ازت معذرت ميخوام
منو ببخش
منو ببخش كه انقدر ناپخته عمل ميكنم
منو ببخش كه كه انقدر اسير دست احساساتم بودم وهستم
منوببخش كه انقدر حسود بودم
منو ببخش كه اينطور دوستت دارم
كاش منو ببخشي...باور كن تلاش ميكنم كه همه چي درست شه
به من فرصت بده
همه سعيمو ميكنم كه حداقل در آرامش باشي
ميدونم نيازي به عذرخواهي من نداري
ولي من نياز دارم كه بگم
نياز دارم كه بخوام
من به تو نياز دارم
2/02/2006
اوهام
انقدر خسته ام كه ديگه خوابم نميبره
وقتي دراز ميكشم
تمام بدنم لمس ميشه
حتي نوك انگشتمم نميتونم تكون بدم
گز گز شيريني تمام بدنمو ميگيره
كم كم گرم ميشم
گرما از پشت پلكهاي نيمه بازم سر چشمه ميگيره
به سمت نوك انگشتام ميره
نرم و لذت بخش
آروم ذوب ميشم تو اين گرما
گرم و روان
و بعد شناور ميشم
مثل يه لكه روغن كه رو آب شناور ميشه
بينه واقعيت و رويا شناور ميشم
صداها رو ميشنوم
نورها رو ميبينم
ولي نميتونم بين رويا و واقعيت تشخيص قايل بشم
آدما
منظره ها
خاطره ها
ميان و ميرن
گاهي گفتگوهاي نيمه كاره رو از سر ميگرم
آدمهاي فراموش شده رو به ياد ميارم
دوباره گشتي تو خاطراتم ميزنم
باز به تماشاي منظره اي مي ايستم
يك زندگي ديگه رو زندگي ميكنم
تمام گوشه هاي ممنوع ذهنم رو سر ميكشم
تو كابوسهام دست و پا ميزنم
ولي آخر مجبورم برگردم
مجبورم باز جامد شم
و ادامه بدم
1/28/2006
darkness
1/25/2006
1/21/2006
مونولوگ
خلاصه که وضعیت ما اینه
یا حق
1/14/2006
1/07/2006
اینو بدون که
یه روز میام سراغت
همه شجاعتمو جمع میکنم
یه نفس عمیق میکشم...یک ثانیه چشمامو میبندم
به چشمهات نگاه میکنم
و بهت میگم که دوستت دارم...میگم چقدر دوستت دارم
میگم که چه جور دوستت دارم
خیلی حرف برای گفتن دارم ولی چند ثانیه صبر میکنم
ببینم میشنوی یا نه...
به هر حال میخوام که بدونی دوستت دارم
بدونی که خیلی دوستت دارم
کاش بدونی...کاش
