2/11/2006

باد

باد می آید
بادی پیچنده و وهم انگیز
چشمهایم را می بندم و آن را به مشام میکشم
و بوها را مزمزه میکنم
باد پر است از بوی حرکت...بوی تازگی
باد بوی جوانه میدهد
بوی شیرین و سرد یک جوانه گیج که در زمستان شکفته
بوی صحن آب پاشی شده خانه ای قدیمی
بوی برگهای خیس شمعدانی
بوی ملافه های تازه شسته شده
بوی لطیف چینهای گردن نوزادی تازه حمام شده
بوی تخدیر کننده گیسوان بلندی که هنوز انتهایش خشک نشده
از دور بوی سرما می آید
بوی گل جاده که رد لاستیک بر آن یخ زده
بوی برف
بوی زمستان
بوی بنزین نیم سوخته ماشین خواب آلودی که به زورساسات گرمش میکنند
باد بوی شب را در خود دارد
بوی آدمهای شب زده
بوی نفس سنگین مردی که از خستگی جلو تلویزین خوابش برده
بوی موهای از عرق به هم چسبیده کودکی تب دار
بوی غذای مانده ای که دوباره گرم میشود
بوی دود سیگاری که به جای هوا دود سیگارهای قبلی را میسوزاند
عطر نوازشگر چای
باد می آید و با خود بوهای بسیاری می آورد
چشمهایم را می بندم و باد را به مشام میکشم
بوهای آشنا بوهای ناآشنا
فکر میکنم شاید یکی از بوهای دل انگیز
بوی گیسوان توست
با حلقه ها و چین و شکنهایش
در دست باد
باد می آید بادی پیچنده و وهم انگیز


3 comments:

Anonymous said...

امان از این باد که پر از یاده و خاطره

Anonymous said...

من از صداي باد ميترسم....اصلا باد دوست ندارم

ala said...

:)
چه شعر قشنگی!
فکر کنم اولین کسی نباشم که بهت می گم خیلی خوب به جزئیات توجه می کنی! تغییرات هم مبارکت باشه!