2/15/2006

بر سرماي درون

همه
لرزش دست و دل‌ام
از آن بود
که عشق
پناهي گردد،
پروازي نه
گريزگاهي گردد.

آي عشق آي عشق
چهره‌ي آبي‌ات پيدا نيست.



و خنکاي مرهمي
بر شعله‌ي زخمي
نه شور شعله
بر سرماي درون.

آي عشق آي عشق
چهره‌ي سرخ‌ات پيدا نيست.

[]

غبار تيره‌ي تسکيني
بر حضور وهن
و دنج رهايي
بر گريز حضور،
سياهي
بر آرامش آبي
و سبزه‌ي برگ‌چه
بر ارغوان

آي عشق آي عشق
رنگ آشناي‌ات
پيدا نيست.
>>>
شاملو

2 comments:

Anonymous said...

به به می بینم که اسم وبلاگ تو عوض کردی .خیلی کاره خوبی کردی اسم قبلی خیلی بد بود .موفق باشی

Anonymous said...

khodavanda to midani ke ensan budan o mandan dar ein 2nya che doshvar ast...
che dardi mikeshad an kas ke ensan ast o az ehsas sarshar ast...