11/30/2005

عزراييل عزيز و دوست داشتني

ديشب تو بيمارستان تو يه اتاقك شيشه اي گذروندم.بيمارستان مسمومين...يه شب پر تنش پر از درد و زجر گذشت.نميگم بدترين شب زندگيم بود كه شبهاي بدتري رو هم گذروندم.تمام شب گوشهام شكنجه ام ميدادن.دائم از دور دست راهروهاي سنگي بيمارستان صداي رنج انسان ميومد.اينجا بيمارستان مسمومينه اكثر مراجعين يا معتادند يا خودكشي كردند.پر از آدمهايي كه با دنيا قطع رابطه كردند.آدمهايي كه سردي نفس عزرائيل رو در كنار گوششون حس كردند.

آه عزرائيل تو چقدر خوبي...عزرائيل خوب و عزيز من...

آدمهايي كه بازگردانده شدند و از اين موضوع شاكيند و ناجيانشون رو با انواع ناسزاها نوازش ميكنند...به داخل بخش مسمومين رفتم.مردي با لبخندي گنگ به سقف خيره شده بود.مرد ديگري با تمام نيروي مردانگيش عق ميزد. مرد مسني با اصرار سعي داشت به دكتر ثابت كنه كه گرفتگي مجاري تنفسيش از دود منقل نيست و آسم داره ولي سبيل زرد و حنايي دم خروس مانندش مانع از باور قسم حضرت عباس ميشد .موج تشنج ملايمي بدن مرد درشت اندامي را در مينورديد انگار كه كسي سر حوصله آخرين ذره هاي حيات رو مثل ذره هاي آخر خمير دندون از تيوب،از بدنش تخليه ميكنه.

آه عزرائيل تو چقدر خوبي...عزرائيل خوب و عزيز من...

صداي طنين جيغ بخش زنان پررنگ تر به گوش ميرسه...صداي پر طنين هق هق گريه كه با هر صداي هق انگار سطلي از آب سرد به روم ميپاشند صداي خشمگين زني كه بي وقفه فحش ميده . صداي عق زدن زني جاي صداي عق زدن مرد رو ميگيره انگار كه زمان رو بالا ميارند و به جريان ميندازند و توقف صداي عق زدن به معني توقف تپش زمانه...

آه عزرائيل تو چقدر خوبي...عزرائيل خوب و عزيز من...

توي محوطه مرد جوان خوشرو و درشت اندامي رو ميبينم با گونه هاي زرد و لبهاي گچي كه وزن سنگينشو رو شونه زن جوان ريز اندام و پرنده شكلي انداخته زن در زير بازوي مرد گم شده با صداي مقطع پيوسته قربون صدقه مرد ميشه و اشك به درشتي حبه انگور از چشمهاش روانه.مردي پيژامه پوش خم شده و سعي ميكنه كه بند كفششو ببنده و مرد ديگري خواهش ميكه تا منصرفش كنه بالاخره مرد منصرف ميشه و سرشو بلند ميكنه زبان ورم كرده به رنگ آبي تيره از ميان لباني به رنگ آبي آويزونه...به دستشويي ميرم مردي به عجله از دستشويي مياد بيرون و به من ميخوره سرنگ خونالود انسولين از دستش به زمين مي افته نگاهي به سرنگ ميندازه و بدون بالا آوردن سرش ميره...

آه عزرائيل تو چقدر خوبي...عزرائيل خوب و عزيز من...

3 comments:

Anonymous said...

vai bavaram nemishe chetori tunesti in sahneharo tahamol koni?? man age budam ba didane avalish hatman ba ezraeele aziz molaqat mikardam.

mehrdad said...

az in sahneha ziad didam:)tajrobeie adamo ziad mikone:)

ala said...

دارم به این فکر می کنم که برای این آدما فرشته ی مرگ نجات بخشه یا فرشته ی زندگی؟