ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست
کسانی در خلوت کوچه ز دیوار کوتاهی به روی بام جستند...
وای این عکسایی که میذاری چه قدر قشنگند!
و آنگاه خورشید سرد شدو برکت از زمینها رفت.و سبزهها به صحراها خشکیدند،و ماهیان به دریاها خشکیدند،و خاک مردگاناش رازان پس به خود نپذیرفت.شب در تمام پنجرههای پریده رنگ،مانند یک تصور مشکوکپیوسته در تراکم و طغیان بود.و راهها ادامهی خود رادر تیرگی رها کردند.دیگر کسی به عشق نیاندیشیددیگر کسی به فتح نیاندیشیدو هیچ کسدیگر به هیچ چیز نیاندیشید!. (فروغ فرخزاد)
Post a Comment
3 comments:
کسانی در خلوت کوچه ز دیوار کوتاهی به روی بام جستند...
وای این عکسایی که میذاری چه قدر قشنگند!
و آنگاه خورشید سرد شد
و برکت از زمینها رفت.
و سبزهها به صحراها خشکیدند،
و ماهیان به دریاها خشکیدند،
و خاک مردگاناش را
زان پس به خود نپذیرفت.
شب در تمام پنجرههای پریده رنگ،
مانند یک تصور مشکوک
پیوسته در تراکم و طغیان بود.
و راهها ادامهی خود را
در تیرگی رها کردند.
دیگر کسی به عشق نیاندیشید
دیگر کسی به فتح نیاندیشید
و هیچ کس
دیگر به هیچ چیز نیاندیشید!. (فروغ فرخزاد)
Post a Comment