10/02/2005

خاطرات

باز هم بانوی خاطرات تلخ و شیرین به دیدارم آمد
و باز هم روز هایی از روزهای زندگی من رو صدا کرد
تا با هم باز به نظاره بنشینیم
با بعضی روز ها خندیدیم
با بعضی گریه کردیم
روز های سرد
روز های گرم
...
و در نهایت هنگامی که میخواست بره
باز هم به من یادآوری کرد
نویسنده این خاطرات تویی
من فقط نگهشون میدارم
تویی که میسازی
تو

1 comment:

Anonymous said...

baba romantic, lazarous, 2ktor, zereshk, drugstore...
to cheghad ehsasat budi ma nemidunestim...
pishnahad midam biya blogfa