من برای تو نمی نویسم دختر چشم آهویی
برای تو هم نمینویسم دختر هندو
برای تو هم دختر برفی
برای تو هم دختر خزان
و حتی تو دختر مه آلود
من برای دل سرگشته و رسوای مرد جوانی مینویسم که آرامش خود را گم کرده
من برای دل عاشقی مینویسم که معشوق خود را کشته
نوشته های من زنجیرهایی است برای هیولای مهیب درونم
و مرهمی برای زخمهایش
آفریده های من تسکینی برای فرشته کوچک غمگینی است
میخواند
میگرید
میخندد
میجنگد
من قصه میگویم تا دیو و فرشته درونم لحظه ای از مبارزه با هم بیاسایند
و بشنوند آوازهای سرزمین دل مرا که زمانی زیبا بود
و حالا در پادشاهی آشوب حاصل از جنگ ذره ذره نابود میشود
اما سرزمین دل من گسترده و مهمان نواز است
برای همه شما در آن خانه ای فراهم است گرم و دنج
هر چند پنجره اش منظره ای دل انگیز ندارد
ولی سریر بانوی سرزمین تهی است

8 comments:
سرزمین دل من گسترده و مهمان نواز است...اینش خیلییییییی خوشگل بود...شعر ماهی بود خودت گفتی؟
آفریدههایات را دوست دارم
قصهات را
و سرزمین گستردهات را
با خانهها و پنجرههایاش!
هرچند که پنجرههایاش منظرگاهی زیبا نداشته باشد از نگاه تو
اما بیکرانیاش را دوست دارم.
شاد و رها باشی.
اينكه براي دل خودت مينويسي خيلي خوبه.. تا مطمئن نشدي يه دلي با ارزشه واسش ننويس و اندوخته عشقتو تقديم نكن...
khili khoda bod in shereeeeeeeeee...bahalish in bod ke hamaro zaye kard :))
eival,vali sai kon az tavanayie khodetam estefade koni.kheili ziba bood:)
vase ye marde morde che commenti mishe gozasht?:D
این شعر خیلی دوست داشتنیه
خیلی
Post a Comment