10/04/2005

سرزمین

من برای تو نمی نویسم دختر چشم آهویی

برای تو هم نمینویسم دختر هندو

برای تو هم دختر برفی

برای تو هم دختر خزان

و حتی تو دختر مه آلود

من برای دل سرگشته و رسوای مرد جوانی مینویسم که آرامش خود را گم کرده

من برای دل عاشقی مینویسم که معشوق خود را کشته

نوشته های من زنجیرهایی است برای هیولای مهیب درونم

و مرهمی برای زخمهایش

آفریده های من تسکینی برای فرشته کوچک غمگینی است

که در پشت پلکهای من

میخواند

میگرید

میخندد

میجنگد

من قصه میگویم تا دیو و فرشته درونم لحظه ای از مبارزه با هم بیاسایند

و بشنوند آوازهای سرزمین دل مرا که زمانی زیبا بود

و حالا در پادشاهی آشوب حاصل از جنگ ذره ذره نابود میشود

اما سرزمین دل من گسترده و مهمان نواز است

برای همه شما در آن خانه ای فراهم است گرم و دنج

هر چند پنجره اش منظره ای دل انگیز ندارد

ولی سریر بانوی سرزمین تهی است

8 comments:

Anonymous said...

سرزمین دل من گسترده و مهمان نواز است...اینش خیلییییییی خوشگل بود...شعر ماهی بود خودت گفتی؟

Bahman said...

آفریده‌های‌ات را دوست دارم
قصه‌ات را
و سرزمین گسترده‌ات را
با خانه‌ها و پنجره‌های‌اش!
هرچند که پنجره‌های‌اش منظرگاهی زیبا نداشته باشد از نگاه تو
اما بی‌کرانی‌اش را دوست دارم.

شاد و رها باشی.

خودم said...

اينكه براي دل خودت مينويسي خيلي خوبه.. تا مطمئن نشدي يه دلي با ارزشه واسش ننويس و اندوخته عشقتو تقديم نكن...

Anonymous said...

khili khoda bod in shereeeeeeeeee...bahalish in bod ke hamaro zaye kard :))

mehrdad said...
This comment has been removed by a blog administrator.
mehrdad said...

eival,vali sai kon az tavanayie khodetam estefade koni.kheili ziba bood:)

Yalda said...

vase ye marde morde che commenti mishe gozasht?:D

ala said...

این شعر خیلی دوست داشتنیه
خیلی