9/09/2005

هلو

يكي از بزرگترين لذت هاي زندگي من خوردن هلو در حمامه
نه ه ه ه ه ه ه ه ه بد برداشت نكنيد منظورم هلوي واقعيه از اون هلوهاي خيلي گنده
هلوي سرد و پر آب زير دوش آب داغ
خيلي سرد
انقد سرد كه وقتي تو مشتت ميگيري سرماشو پشت دستت حس كني
انقد سرد كه وقتي گاز ميزني انگار خنجر تو ناك ت فرو كردن
و شيرابش روي تنت بلغزه
يخ و حيات بخش
با خيسي روي تنت مخلوط شه كه وقتي نگاه ميكني نبيني كه اين سردي از كجاست
با چشم نبيني
با پوست داغت دنبالش كني
بهترين حالت وقتيه كه هلو در اون درجه از سفتي باشه كه مثل گوشت آدم به نظر بياد
وقتي دندونتو روش ميذاري اول يكم مقاومت ميكنه بعد دندونات فرو ميره
تك به تك فرو رفتنه دندونات رو حس ميكني
درون تن سرد يك هلوزير دوش آب داغ
وقتي لبهاتو از روي جاي زخم مرگ زده و سرد بر ميداري هجوم آب داغ روي لبها
باعث ميشه بي حس و مور مور بشن
و به يادت بيارن كه تو زنده اي
و از لذت چشماتو ميبندي
پوست هلو كركي و صورتي و زرده
ولي درونش به رنگ اشعه خورشيد روي نوك درختا وقت غروبه
گردي هلو روي كف دست و سرديش با هم تضاد داره
نرمي پوست و انحناش به آدم القا ميكنه يه چيز زنده تو دستشه
ولي سرماش ميگه افسوس
مرگ در كنار تست
پ.ن. فصل هلو داره تموم ميشه پس منم ديگه حموم نميرم

1 comment:

ala said...

تو چه لذتهایی داری!
:)