9/21/2005

عروسي بهترين دوستم

يكي از دوستاي قديميم عروس شد يعني عروس عروس كه نه ولي نامزد كرد

دوستي كه كلي باهاش خاطره هاي خوب دارم از اون خاطره هايي كه وقتي بچه هاتو بنشوني واسشون از جوونيات بگي حتما چند تا از اونا رو ميگي

وقتي بهم گفت داره عروس ميشه دلم هري ريخت پايين گفتم ببين چه زود آدمهاي دورو برت ميرن پي زندگيشون كه البته واسه دوستم زود نبود كه دوستم دختري نكرد هميشه واسه ما مادري كرد و نصيحتاش هميشه تو گوش من زنگ ميزنه

از ما عاقل تر بود خيلي عاقل تر به خاطر غرور مسخرم هيچوقت بهش نگفتم ولي خيلي ازش حرف شنوي داشتم اونم من كه به چموشي معروفم با هم كم حرف ميزديم خيلي كم ولي همون دو كلمه هم واسه خودش دنيايي بود

من زياد اذيتش كردم ولي ميدونست

ميشناخت

دريا دل بود و ميبخشيد

از معدود آدمايي بود كه قبولشون داشتم ميدونستم تو زندگي منش داره مرام داره

نشونه يه روش از زندگي بود روشي كه داشتم و فراموش كردم

هميشه به ياد من مياورد كه كي هستم از كجا اومدم و كجا ميخوام برم

اميدوارم نصف اونكه اون واسه من دوست بود منم واسش دوست بوده باشم

واسش از صميم قلب آرزوي خوشبختي ميكنم و به همسرش هم تبريك ميگم و اميدوارم سالهاي سال با خوشبختي و سعادت در كنار هم زندگي كنند

1 comment:

mehrdad said...

negaran nabash aziz.ishalla nobate shomam khahad resid:)oonvaght in arezoro maha bayad barat bokonim!