يكي از دوستاي قديميم عروس شد يعني عروس عروس كه نه ولي نامزد كرد
دوستي كه كلي باهاش خاطره هاي خوب دارم از اون خاطره هايي كه وقتي بچه هاتو بنشوني واسشون از جوونيات بگي حتما چند تا از اونا رو ميگي
وقتي بهم گفت داره عروس ميشه دلم هري ريخت پايين گفتم ببين چه زود آدمهاي دورو برت ميرن پي زندگيشون كه البته واسه دوستم زود نبود كه دوستم دختري نكرد هميشه واسه ما مادري كرد و نصيحتاش هميشه تو گوش من زنگ ميزنه
از ما عاقل تر بود خيلي عاقل تر به خاطر غرور مسخرم هيچوقت بهش نگفتم ولي خيلي ازش حرف شنوي داشتم اونم من كه به چموشي معروفم با هم كم حرف ميزديم خيلي كم ولي همون دو كلمه هم واسه خودش دنيايي بود
من زياد اذيتش كردم ولي ميدونست
ميشناخت
دريا دل بود و ميبخشيد
از معدود آدمايي بود كه قبولشون داشتم ميدونستم تو زندگي منش داره مرام داره
نشونه يه روش از زندگي بود روشي كه داشتم و فراموش كردم
هميشه به ياد من مياورد كه كي هستم از كجا اومدم و كجا ميخوام برم
اميدوارم نصف اونكه اون واسه من دوست بود منم واسش دوست بوده باشم
واسش از صميم قلب آرزوي خوشبختي ميكنم و به همسرش هم تبريك ميگم و اميدوارم سالهاي سال با خوشبختي و سعادت در كنار هم زندگي كنند
1 comment:
negaran nabash aziz.ishalla nobate shomam khahad resid:)oonvaght in arezoro maha bayad barat bokonim!
Post a Comment