دختر با لبخند گشادي به من نگاه ميكرد بدون اراده منم لبخند زدم رو به دوستش كرد و اشاره اي كرد كه يعني ديدي گفتم بعد سريع دوباره نگاهي به من انداخت كه ببينه ديدم يا نه كه ظاهرا من نديده بودم با نگاهي بي پروا از پشت چشمان پر ريمل و زير سايه هايي با رنگ حشرات سمي به من خيره شد و من هم بهش خيره شدم كه ببينم بالاخره روش كم ميشه يا نه كه آخر آب دهنش رو قورت داد و باز لبخندي زد كه فكر ميكنم به نظرش عشوه گرانه بود و به نظر من احمقانه هميشه از دختراي با ضريب هوشي پايين متنفر بودم به خصوص اون قسمتشون كه كه فكر ميكنن خوشگلن و پسرا همه دنبالشونن و فقط مشكلشون انتخابه... لبخندي زدم و چشمام از شيطنت درخشيد يه فكر ناب به كلم زد بحث رو كشوندم به رابطه و عشق و عشق حقيقي همه پايه بحث بودن كم كم مسير بحث رو اختصاصي كردم و بعد از نيم ساعت تبديل شد به مناظره دو طرفه بين من و خانم يسيار زيبا كه اون ميگفت عشق حقيقي پيدا ميشه و من ميگفتم نميشه هميشه از بحث بيخود با ادمايي كه فرهنگ بحث ندارند فراري بودم ولي خوب اين خانم استثنا بود بعد از نيم ساعت ديگه من قانع شدم كه عشق حقيقي پيدا ميشه آدم فقط بايد چشماشو باز كنه و دور و برشو و مخصوصا روبروشو خوب نگاه كنه!
بحث تمام شد و من شروع كردم به كار كشيدن از چشمام و خانم بسيار زيبا هي به دوستش اشاره ميكرد و لبخند و لنگ و پاچه تحويل من ميداد منم يه چيزي رو لبخندش ميذاشتم و پسش ميدادم
پاشدم رفتم بيرون با ژست خيلي متفكر كمي قدم زدم از ديدرس دور شدم و برگشتم با ژست مطمئن و گامهاي استوار و سري افراشته به داخل بر نگشتم همون جور كه حدس زدم خانم بسيار زيبا كنجكاوانه نگاهم كردم اشاره كردم كه بياد بيرون سريع پريد بيرون
گفتم:يه عرض خصوصي داشتم ولي ميدونيد من اصولا ادم خجالتي هستم كه وانمود ميكنم نيستم
گفت:خوب نيست ادم خيلي خجالتي باشه
: آره خوب... من الان تصميم گرفتم حرفمو بزنم ولي نميتونم....
:اگر تصميم گرفتيد پس بگيد چي ميخوايد بگيد
:گفتم آخه ميدونيد روم نميشه از عكس العملتون ميترسم ميترسم انتظارشو نداشته باشيد
:نه بگيد از كجا ميدونيد عكس اعمل من بده...يا تند...
...
بگيد ديگه
...
ميخوايد من رومو بكنم اونور...
نه خواهش ميكنم...باشه ميگم...ميخواستم بگم كه...ببخشيد اين دستشويي دانشكده تون كجاست
يخ زد تند تند پلك زد طوري كه فكر كردم تركشاي ارايشش اينور اونور ميپره
دوباره با تعجب نگاهم كرد باور نميكرد منم خيلي جدي با قيافه پرسش ناك به چهرش خيره شدم
با دست به سمتي اشاره كرد با ناباوري به دست خودش نگاهي دوباره كرد دوباره به من
ازش تشكر كردم خيلي جدي و محكم
به سمت دفتر برگشت پاهاش رو دنبال خودش ميكشيد دوستش به سرعت پريد بيرون و پرسيد چي شد منو كه ديد خجالت زده شد و يه لبخند زد با لحن يخ زده گفت حالا ميگم برات كلمات تو دهنش ميماسيد
دوست خانم بسيار زيبا با تعجب نگاهي به من نگاهي به دوستش كرد كه رفت تو و گفت بيا ديگه بغض داشت
دلم مچاله شد
1 comment:
خیلی مرض داری!
:D
این که خودت گفتی حالت خوبه یعنی حالت خوبه! و چه خوب که حالت خوبه!
Post a Comment